گویی

موجودی از افسانه ها و

اساطیر فراموش شده است

در حجم جسمانیت بر چهار پا

نیمه‌ایش از اظلاع بهشت

نیمه‌ایش از مساحت جهنم

باری …

از شمایل آن صوفی‌نما

آن نامسلک می‌گویم

که دلش را با قلکی سفال

اشتباه گرفته

و بر این سان

همچنان

سرگشته گِرد خویش است و

گم کرده وِرد خویش

و مشتی بویناک از خاک و غبار

بر روشنای نام سالک-

-درویش

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *